تبليغاتX
میوۀ ممنوع
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
میوۀ ممنوع
حمیدرضاحامدی
حمیدرضاحامدی پنجشنبه ششم بهمن 1390
"وَمکرُوا وَمَکرَاللهِ وَاللهُ خَیرِالماکِرینِ"
به تازگی باخبر شدم که فردی به منظور خدشه دار کردن وِجهۀ اینجانب اخیراً با نام و نشان بنده برای این وآن کامنتهای مشکوک ارسال کرده که من بدینوسیله این غرض ورزی و دونمایگی را شدیداً محکوم کرده، تمامی این نظرات احساسی-عاطفی یا توهین آمیز را رسماً تکذیب می کنم، الّهم أشفِ کلَّ مریضٍ!
با درود و دعا:
"حمیدرضا حامدی"

حمیدرضاحامدی چهارشنبه هفتم دی 1390

فرض کن پلک وا کنی، امّا...

نه، نبینی به چشم خود چیزی

با خودت فکر می کنی لابد...

عجب احساس وحشت انگیزی

###

واقعاً لحظه ای تصوّر کن

پلک های تو کاملاً بازند

چشم هایت ولی نمی بینند

هرطرف که نظر می اندازند

###

پلک برهم گذار، می شنوی؟

های وهویی ست ظاهراً در راه

آه، گویا شعار تشییع است

 " شَرف لا الهَ اِلا الله "!

###

هم تمام تنِ تو خیسِ عرق

هم گرفتار تنگی نفسی...

داری انگار تازه می فهمی

که تو را بُرده دفن کرده کسی!

###

در دلت اضطراب مرموزی ست

عضو عضوت ببین چه می لرزند

نه عیال و نه مال، نه اولاد...

یک هِل پوک، هم نمی ارزند

###

می کنی التماس... در گوشِ

مَردُم این آه و ناله ها نرود

هرچه فریاد میزنی که کمک...

هیچکس، هیچکس نمی شنود

###

دوست داری که دست وپا بزنی

دوست داری که نبش قبر کنی

درکفن مانده ای، امیدی نیست

تا قیامت مگر که صبر کنی...

###

هیچ چیزی تو نیستی غیر از

پیکری بی پناه در دلِ خاک

تک و تنها دچار حبسِ ابد

با هزاران گناهِ وحشتناک

###

این فقط فرض بود... تاهستی

نکند بی خیال بنشینی... ؟

کودکان گرسنه بسیـــــــــارنـد

چشم واکن کنون که می بینی

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود