|
غزلِ کوچ
|
|
|
کسی نگفته که طاقت بیار و حوصله کن بیا برای من از هر چه خواستی گله کن تو در اِزای دلت جان بخواه -آری- جان من اهل چانه زدن نیستم ، معامله کن در آزمونِ خزان، برگ سرشکسته تر است کم التفات بر این برگه های باطله کن بگیر بر خودت آسان و پیش چشم جهان بچرخ و دست بزن ، پابکوب و هلهله کن از آشیانه اگر خسته ای و میخواهی به کوچ ، تن بدهی اقتدا به چلچله کن علاجِ فاصله ، وصل است ، بی بهانه مرا بگیر تنگ در آغوش و ختمِ غائله کن خزانِ 98 ح.حامدی
|
|
سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۸
|
|
|
|
| |