در خانۀ دلت به من خسته جا بده
در، روی من نبند به مهمان بها بده
اینقدر از غریبی و بیگانگی نگو ...
یک فرصت دوباره به این آشنا بده
حرف دلم به لکنت دیوار شد دچار
جرأت بیابه این دل بی دست و پا بده
از هرکسی که خواسته ام یاری ام کند
پاسخ نداد خواهش من را ... شما بده
قلب مرا گدای سمج فرض کن،به من
یک کاسه صبر، محض رضای خدا بده
یا لا اقل نگاه خود آن - باغ سبز را -
از لای در نشان من مبتلا بده ...
بالی از ابروان سیاهت بگستران
با زاغ چشم خود، خبر از ماجرا بده
غول چراغ جادو اگر خواستی، فقط
یک آرزو کن از دل و من را ندا بده !
درحیرتم که وسوسه ام کرد؟ یاکه گفت؟
آن روز "دل به دخترک کد خدا بده"
ای شعر ایل! دختر آب آور اصیل !
انگیزه ای به چشمۀ طبعم بیا بده
از پشت دار قالی ات آواز نو بخوان
پایان به این سکوت بد دیر پا بده
"از راه آمد"، اول این جمله جای توست
تنها به این (خبــر) تو بیا (مبتــدا) بده
آخر نیامدی و شنیدم که با خدا
گفتی: "جنون مزمن او را شفا بده"
پس دست خالی از دم در راهیم نکن
اخمی به من کن ازغضب وناسزا بده
گفتند آبروی مرا می دهی به باد
نفرین به عاشقی که بپرسدچرا...بده!
وادار می کنی که بیایند مثل سیل
اصلاً نیا ... بهانه به این اشک ها بده